هر گیاه و سبزهای که بر این خاک پا نهاده، رسالتی دارد؛ اما حکایت مرتع، حکایتی دیگر است. مرتع تنها علوفهای برای دام نیست که با نمنم بارانی جامه سبز بر تن کند و با سوز آفتابی زرد و زار گردد. مرتع، پسانداز آینده است در جهانی که هر جزء آن پیِ هدفی آمده است.
هر بوته و گیاهی در مرتع، داروخانهای است با رازهای ناگفته برای تن و روانِ رنجور. ما هنوز راز گل سرخ را نمیدانیم! دوران سخت کرونا به ما آموخت که چگونه گلهای «شببو» و «ختمی» آهنگ زندگی را در سینههای مالامال از درد نواختند و «پنیرک» چگونه به رگبارِ سرفهها پایان داد.
مرتع، جاننثار خاک است و حافظ آب. ابر را به کرامت فرا میخواند و آب را در دل زمین نگاه میدارد تا سفرههای زیرزمینی بارور شوند، چشمهساران بزاییند و رود، نغمه شوق را به گوش درویشی در پاییندست برساند.
مرتع؛ هم زیباییِ منظر است و هم ممدِ حیات. گاهی دستمایه شاعری میشود که میسراید: «کاش چون سبزه امید بر روییدن بودی» و گاهی پاسخ میشنود که: «کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست…». پس بیاییم پا بر سر سبزه به خواری ننهیم. نگذاریم مثلث «دود و دام و داس»، دمار از روزگار مرتع درآورند.
به تماشا سوگند و به آغاز کلام؛ داغی که بر دل مرتع مینشیند و رختِ سیاهی که بر تنش میپوشد را تنها آن کبکی میفهمد که هم لانهاش سوخته و هم طفلانش. نوشتههای من شاید دردی از او دوا نکند، اما هشدار میدهد که نگذاریم آه و دردِ مرتع به گوش فلک برسد؛ که دادرسِ چرنده و پرنده و گیاه، بیدار است.
مرتع، قرارگاه مرکزی دفاع از دشتهای پاییندست است. به یاد داشته باشیم: بی امنیت زیستی، امنیت غذایی نیز به مخاطره خواهد افتاد.
✍️ محمد رستمی – همیار طبیعت


















Sunday, 10 May , 2026