✍️عبدل خزلی
اگر چند سال پیش کسی میگفت روزی خواهد رسید که قیمت هر کیلو مرغ به نیممیلیون تومان برسد، بیتردید بسیاری حرفش را با تمسخر پاسخ میدادند؛ شاید هم او را دچار توهم و بیخبری از واقعیت میدانستند. اما امروز، همین تصورِ دیروز، به واقعیتی تلخ و تحقیرکننده برای میلیونها خانواده تبدیل شده است.
این دیگر فقط گرانی نیست؛ فروپاشی تدریجی سفره مردم است.
وقتی حقوقهای ناچیز در برابر تورم افسارگسیخته هیچ قدرتی ندارند، یعنی معیشت مردم از حد بحران هم عبور کرده و به مرحلهای رسیده که حتی خرید سادهترین کالاهای خوراکی، برای بسیاری به یک آرزو تبدیل شده است. آیا باید پذیرفت که در کشوری با این همه نعمت ها و ذخایر فراوان خدادادی، تأمین یک مرغ برای خانوادهها به رؤیا بدل شود؟
سؤال اصلی اینجاست: مسئولان کجایند؟
چرا خود را به خواب زدهاند؟ چرا هیچ نظارتی بر این بازار آشفته و بیدر و پیکر وجود ندارد؟ تا کی قرار است مردم تاوان بیبرنامگی، بیتدبیری و بیعملی را بدهند؟ مگر میشود هر روز شاهد جهش قیمتها بود و باز هم از «مدیریت» سخن گفت؟
مردمی که با وجود همه فشارها، با تمام وجود پای این خاک، این سرزمین و این نظام ایستادهاند، چرا باید چنین تحقیر اقتصادی را تحمل کنند؟ آیا انصاف است که مرد و زن این کشور، با حقوقهایی که کفاف چند روز زندگی را هم نمیدهد، برای خرید یک کیلو مرغ به رقمی فکر کنند که زمانی برای یک سبد کامل خرید کافی بود؟
واقعیت این است که مردم دیگر از شعار خستهاند؛
آنچه نیاز دارند نظارت واقعی، پاسخگویی صریح، و اقدام فوری است.اگر قرار باشد هر روز سفرهها کوچکتر شود و صدای مردم همچنان شنیده نشود، این بیتوجهی فقط معیشت را نابود نمیکند؛ اعتماد را هم فرسوده میکند.
وقت آن رسیده که مسئولان بهجای تکرار وعدهها، از پشت میزهای امن بیرون بیایند و واقعیت را ببینند:
مردم زیر بار تورم، نفسنفس میزنند.
این وضعیت نه عادی است، نه قابل توجیه، و نه قابل دوام.


















Sunday, 17 May , 2026