بانک‌ها باید یادشان باشد قدرت‌شان از جیب همین مردم آمده است؛ از کارگر، کارمند، کشاورز و خانواده‌هایی که برای یک زندگی ساده تلاش می‌کنند.

گاهی آدم حس می‌کند بعضی نهادها در این کشور آن‌قدر بزرگ شده‌اند که دیگر صدای مردم را نمی‌شنوند. بانک‌ها یکی از همین‌ها هستند؛ مجموعه‌هایی که باید تکیه‌گاه باشند اما در عمل به قلدرهایی بی‌احساس تبدیل شده‌اند.

فرقی ندارد مردم در چه شرایطی باشند؛ سیل آمده باشد، زلزله خانه را ویران کرده باشد، یا جنگ زندگی را زیر و رو کرده باشد، قانون‌های سخت‌گیرانه و فرمول‌های خشک بانکی همچنان بی‌وقفه اجرا می‌شود.

در استان‌هایی مثل ایلام که مردم با سختی‌های بیشتری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، این رفتارها بیشتر آزاردهنده است. انگار بانک‌ها برای خودشان «امپراتوری مستقل» ساخته‌اند. وقتی بخواهند بدون هماهنگی برداشت می‌کنند، قسط‌ها را با جریمه‌های سنگین می‌گیرند و حتی یک روز تأخیر را هم بی‌رحمانه حساب می‌کنند. شعار حمایت از مردم همیشه هست، اما وقتی زمان عمل می‌رسد، تنها چیزی که دیده می‌شود سود، جریمه و فرمول است.

نه شرایط اضطراری درک می‌شود، نه مشکلات مردم. اتفاقاً درست در زمانی که مردم بیشترین نیاز به همراهی دارند، بانک‌ها سخت‌تر می‌گیرند.

این رفتار نه تنها اعتماد عمومی را از بین می‌برد، بلکه تصویری کاملاً ناعادلانه و ناآشنا با واقعیت زندگی مردم از نظام بانکی ترسیم می‌کند.

بانک‌ها باید یادشان باشد قدرت‌شان از جیب همین مردم آمده است؛ از کارگر، کارمند، کشاورز و خانواده‌هایی که برای یک زندگی ساده تلاش می‌کنند.

تا وقتی این نگاه اصلاح نشود، بانک از یک نهاد اقتصادی فاصله می‌گیرد و تبدیل می‌شود به همان چیزی که بسیاری امروز تجربه می‌کنند: قُلدرخانه‌ای که هیچ چیزی آن را تکان نمی‌دهد.

  • نویسنده : فرشته سنجیده