شهدای گمنام، گمنامی را از مادرشان زهرا(س) به ارث برده اند، ستاره گان درخشانی که در آسمان ایران همیشه نورانی خواهند ماند.
شهیدان والا مقامی که مادرانشان در انتظار آمدنشان، همچنان روزها و شبهای فراق را طی میکنند، مادرانی که یک چشمشان خیره به عکس فرزندشان به طاقچه است، و چشم دیگرشان به در خانه، که قامت عزیزشان را در آن ببینند.
چه فصلها که آمدند و رفتند، اما فصل وصال ما هنوز نیامده است، گویی همچنان باید با خزان دورییت سر کنم…
هنوز هم که صندوقچه لباسهایت را میگشایم، بوی عطری که آخرین بار به پیراهن زدی را استشمام، میکنم، چه شبها که تا صبح پیراهنت را در آغوش گرفتم و برایت لالایی خواندم و دوست داشتم در همان خیال با تو بودن، پر بگیرم و برای همیشه، مادر کنارت بماند…
دل مادران شهدا همچون فرزندان گمنامشان، در روزگار ما گمنام مانده است، دل صبوری که سالها، دوری جگر گوشه اش را تاب آورده است…
دلی که سالهای سال است که خودش، خودش را آرام میکند…
دلی که بی تاب دیدن روی ماه فرزند است، اما با یاد حضرت دوست آرام مانده است…
چشمانی که دیگر رمقی برای اشک ریختن ندارد، و فقط به امید اشک شوق از آمدن فرزند، همچنان خیره به در است…
و چقدر ما به این چشمهای کم سو شده مادران شهدا مدیونیم…
بی شک مزار شهدای گمنام در جای جای ایران، پناهگاهی آرام و معنوی و پر از عطر و حضور شهداست، برای آنان که خسته و بریده از روزمرگیهای زندگی هستند، و دنبال تازه کردن حال و هوای روحی خود هستند.
شهدای گمنام شهرمان، مهمان ما هستند ، نگذاریم در کنار ما احساس غربت و تنهایی کند، نگذاریم فردای قیامت از ما شاکی شود که رسم مهمان نوازی را به جا نیاورده ایم.
مادران این شهیدان ، همچنان منتظر آمدشان می باشند ، مادران شهر من، شما برایشآن مادری کنید، و شب های جمعه به دیدارشان بیائید، خواهران شهر من، شما هم برایشان خواهری کنید، نگذاریم با وجود این همه مادر در این شهر، در شهرمان غریب بماند…
تپه ی نورالشهدا شهرمان، خداراشکر خیلی وقتها مخصوصا روزهای تعطیل، میزبان همشهریانمان است، در این میان حضور مادران و زنان شهرمان، خیلی پررنگ و به چشم می آید، مادران و خواهرانی که اینجا می آیند و برایش مادری و خواهری میکنند، چرا که آنها هم این شهید خفته در خاک شهرشان را فرزند و برادر خود می دانند، و همدم لحظه های دلتنگیشان شده است.
نمونه اش چیزی بود که امروز و در تپه نورالشهدا شاهد آن بودم.
امروز فارغ از کار روزانه و به دور از هیاهوی خبرهای کرونایی و گرانی، راهی تپه نورالشهدا شهرمان شدم که ضمن زیارت قبر مطهر شهید گمنام، خلوتی نیز با خود داشته باشم.
به محض رسیدن به تپه، صدای گریه خانمی توجه ام را به خود جلب کرد، از دور که نگاه کردم خانمی با در دست داشتن قرآن بر سر مزار شهید در حال گریه کردن بود.
ابتدا به رسم ادب و بر هم نزدن خلوتش نزدیکتر نرفتم، اما بعداز اینکه آرام شد، من هم به قصد زیارت نزدیکتر رفتم و کم کم شروع به صحبت کردیم، و آن خانم گفت من هفته ای سه بار برای زیارت شهید گمنام به اینجا می آیم و برای برطرف شدن مشکلات همه مسلمانان ، این شهدا را در درگاه خداوند واسطه قرار میدهم.
او ادامه داد: فرقی ندارد که با شهدا نسبت داشته باشیم یا نه، همه اینها برادر ما هستند و ما به آنها و مادران شهدا مدیونیم و ما زنان باید به نوبه ی خود و با حفظ پوشش و حجاب خود، در مسیر رسیدن به شهدا قدم برداریم.
شهدا نه تنها عزیز دل خانواده ی خود، که عزیز دل یک ملت هستند.
بعضی مکانها، بوی خوششان آدم را مست میکند، و می برد تا آغوش خداوند…
تپه ی نورالشهدای شهرمان، مکانی برای آرام شدنهایمان از جنس شهداست، قدر این نقطه های نورانی شهرمان را بدانیم، و بیشتر به آنها سر بزنیم.
به گاه رفتنت، کاسه آب را پشت سرت ریختم که برگردی، اما عزیز مادر، کاسه ی صبرم پر از اشک چشمانم شده است،
بیا و سری به مادر بزن…
- نویسنده : فرشته سنجیده
- منبع خبر : طلیعه زاگرس


















Monday, 16 February , 2026