هر نسلی در طول عمر خود با اتفاقات مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه خود روبرو خواهد شد، هر چقدر دامنه این اتفاقات، گسترده و عمیق باشد تاثیرگذاریش بر زندگی فردی و اجتماعی افراد بیشتر خواهد بود.

 

 

هر نسلی در طول عمر خود با اتفاقات مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جامعه خود روبرو خواهد شد، هر چقدر دامنه این اتفاقات، گسترده و عمیق باشد تاثیرگذاریش بر زندگی فردی و اجتماعی افراد بیشتر خواهد بود.

افراد، متاثر از این شرایط، زندگی خود را پیش میبرند و این رخدادها ممکن است گاهی برای آنها مثبت و گاهی منفی و یا شاید هم مثبت و هم منفی باشد. اگر منفی باشد، زندگی و آینده آنها بر خلاف برنامه هایی که برای زندگی فردی خود در نظر گرفته اند، پیش خواهد رفت.

در کشور ما هم نسل های مختلف شاهد فراز و نشیبهایی در جامعه خود بوده اند، اما نسلی که ما میخواهیم در باره ی آنها صحبت به میان بیاوریم، نسل دهه شصت است.
نسلی که در حالی پا به عرصه گذاشت که کشور همچنان در حال تحول انقلابی بود، و جامعه خود را در یک جنگ نظامی تمام عیار میدید، نسلی که صدای آژیر جنگ را یا از رادیو و تلویزیون شنید و یا در شهرهای درگیر جنگ به وضوح آنها را مشاهده کرد.

آری شروع زندگی نسل دهه شصت با مشکلاتی همراه بود که متاثر از شرایط آن روز کشور بود.
جمعیت زیاد متولدین دهه شصت، از کنکور برای آنها سدی محکم درست کرد و باعث شد بعضیها حتی تا سالها پشت در دانشگاهها در حسرت دانشجو شدن بمانند، در آن سالها به دلیل اینکه هنوز کارآفرینی و بخش خصوصی خیلی وسعت نداشت( هرچند هنوز هم به آن نقطه ی مطلوب نرسیده)، چشم همه برای اشتغال به بخش دولتی بود که آن هم جوابگوی این همه تقاضای کار برای جمعیت انبوه فارغ التحصیلان دانشگاهی نبود، و اکثرا در حسرت شغل مناسب، توانمندی و عمر خود را در پی پیدا کردن کار مناسب از دست رفته میدیدند.

آری این نسل جوانی نکرد، و همیشه نگران زندگی و آینده خود بوده است و این نگرانی کماکان ادامه دارد.
مسئولین کشور هم در زمانهای مختلف هیچ برنامه اصولی و دقیق و تخصصی را برای این جوانان پیاده نکردند و بسیاری از آنها خود را غرق در مشکلاتی دید که هیچکس برای حل آن چاره ای نیندیشید.
بسیاری از جوانان دهه شصت در حال نزدیک شدن به دهه چهارم زندگی خود هستند، اما همچنان در حسرت امید و آرزوهای از دست رفته خود هستند، البته ما قصد نادیده گرفتن تلاشهای فردی هر کسی را در راه رسیدن به اهدافش را نداریم، اما واقعیت این است که مشکلاتی که بر سر راه این جوانان قرار گرفت طوری نبود که فقط با تلاش فردی و بدون توجه به شرایط جامعه، قابل حل باشد.
امروزه متاسفانه بسیاری از این نسل با داشتن مدارک دکتری و کارشناسی ارشد و در حالی که سن آنها بین سی تا چهل سال است همچنان بیکار و بدون در آمد هستند.
سالها سختی درس خواندن و هزینه های زیادی که روی دوش خانواده بود، را به جان خریدند به امید آینده ای روشن و پردرآمد، اما مثل اینکه این نسل یک نسل فراموش شده است که تا آخر عمر قرار است مشکلات همچنان سر راهش باشد، البته همه این مشکلات فقط و فقط به عدم برنامه ریزیهای صحیح مسئولین بر میگردد که تصمیماتی که برای حل مشکلات آنها گرفته شد، بسیار شتابزده و غیراصولی و غیر تخصصی بود، که نه تنها گره ای باز نکرد، بلکه امید را نیز در دل آنها کمرنگ کرد.

البته فراموش نکنیم که فرزندان بعضی از مسئولین و کسانی که رابطه و نفوذی داشتند، هیچ کدام از این مشکلات برای آنها ظهور نکرد، و هم سالهای جوانی را بدون داشتن دغدغه ای پشت سر گذاشتند و هم کار و درآمد بالا برای آنها به راحتی انجام گرفت و ادامه تحصیل در بهترین دانشگاههای اروپا و آمریکا توسط پدرانشان به راحتی برایشان رقم خورد.
هرچند این نسل سختیهای زیادی را به خود دید و همچنان میبیند اما باز هم میتوان با ارائه برنامه هایی درست و دقیق، حداقل کاری کرد که دین خود را به این نسل سختکوش و صبور ادا کرد.

  • نویسنده : عباس خزلی
  • منبع خبر : طلیعه زاگرس