رمان “اخراجی” یک کتاب ارزشمند است که در یکی از برنامه های فرهنگی از یکی از سرداران سپاه آن را هدیه گرفتم.
به علت جذابیت کتاب بر آن شدم که بعد از اتمام آن، در یادداشتی با معرفی آن، دیگران را به خواندن آن ترغیب کنم تا با گوشه ای از سختیهای آدمهایی که در گذشته ای نه چندان دور به خاطر جنگ درگیر مشکلات و مصیبتهای زیادی شدند، آگاه شوند.
رمان “اخراجی” یادآور روزهای سخت و تلخی است که بر دو ملت ایران و عراق گذشت، حامیان یک دیکتاتور خونخوار به اسم صدام حسین که با مجهز کردن همه جانبه او جنگی را در منطقه به راه انداختند که هشت سال نه تنها او را به جان ملت ایران انداختند، که حتی به ملت خود نیز رحم نکرد.
جنگها در طول تاریخ تاثیرات زیادی را در زندگی افرادی که درگیر جنگ بودند، گذاشته است، قصه ی جنگها فقط به خرابی و ناامنی و خونریزی ختم نمی شود، فراق، غربت، انتظار، سردرگمی، همه سوغاتی جنگ هستند که برای سالیان متمادی روح انسانها را درگیر خود می کنند، اما انسانهای بزرگ همچون “نجلا” ی قصه ما، همه این مصیبتها را به جان خرید، و سالها صبوری مثال زدنی در برابر مصیبتهای بزرگ، او را نیز بزرگ کرد.
آنجا که همه مسرور از وصال میشوند، به ناگاه ناقوس جنگ بی توجه به عشق و عواطف آدمیان به گوش میرسد، جنگی که شوهرش را به جرم ایرانی بودن از او جدا می کنند و به ایران و سپس ایلام می آید و سالها خود و خانواده همسرش میهمان مردم ایلام می شوند، سالها چشم به راه می دوزد که شاید خبری از “عماد” بیاید، “عماد” را لب مرز از او جدا کردند و به سرنوشتی نا معلوم سپردند.
سالها زندگی در کنار مردم ایلام و محبت بی دریغ مردمان این دیار نسبت به او و خانواده شوهرش، در عین سخت بودن دوری از پدر و مادر و شوهرش، روزهای به یادماندنی را برایش رقم می زند.
او سالها در ایلام منتظر میشود که شاید خبری، قاصدی بیاید و از عماد خبری بیاورد، ولی…
گاهی مردد میشود بین ماندن و رفتن، گاهی میخواهد دل به دریا بزند و همه جا را بگردد شاید نشانی از گم شده اش را بیابد و گاهی هم فقط گریه….
نمیدانم من چندمین نفری هستم که با خواندن این رمان بغض گلویم را فشرد، نمیدانم من چندمین نفری هستم که با خواندن این کتاب در دلم تنفر غیرقابل وصفی از دیکتاتور منطقه و حامیانش به وجود آمد؟
آنهایی که برای چپاول این منطقه ی ثروتمند خون بی گناهان زیادی در کشورهای منطقه را به زمین ریختند، و چه عزیزانی را که سالها از هم دور نگه داشتند، و عشق و عاطفه بین آنها قربانی اهداف ظالمانه این سردمداران ظلم قرار گرفت.
جواب سالها جوانی بر باد رفته “نجلا” ها را چه کسی خواهد داد؟
جواب سالها بغض و گریه در تنهایی را چه کسی خواهد داد؟
جواب حسرت دیدن دوباره ی روی مهربان پدر و مادر را چه کسی خواهد داد؟
جواب فراق و دوری بین این همه عشق و محبت را چه کسی خواهد داد؟
واقعیت این است که هیچ کس جواب این همه سوال که برای نسلهای بعدی این انسانهای زجر دیده، هم جای سوال خواهدبود، را کسی نمی دهد.
اگر هم جوابی باشد جز خوی وحشی گری و قدرت طلبی عده ای که همیشه ژست دفاع از حقوق بشر و صلح جهانی به خود میگیرند و فقط و فقط دنبال ثروت این منطقه حساس در دنیا هستند، جوابی نیست که بدهند..
اما روزی خواهد آمد که خونخوارانی که سعی کردند دو ملت ایران و عراق را با جان هم بیندازند در دادگاه عدل الهی باید جواب جنایات خود را بدهند…
جواب همه ی “نجلا”ها و “عماد” هایی که وصال دوباره شان به قیامت افتاد…
عماد رفت و نجلا با چشمی خون و چشمی اشک هنوز نگاهش در همون نقطه مرز و پشت سیم های خاردار متوقف شده است…
نکته مهم این است که هیچ مرزبندی و سیم خارداری نمیتواند بین عواطف و احساسات پاک انسانها نسبت به یکدیگر فاصله بیندازد.
مرزبندیهای سیاسی کشورها هیچ گاه نمیتوانند رابطه های فرهنگی و اجتماعی بین دو ملت را نادیده بگیرند
مردمان ایران و عراق در طول تاریخ مراودات و ارتباطات قوی با همدیگر داشته و دارند و هیچ چیز و هیچ کس نمیتواند این رابطه را بر هم بزند، و امروز و بعد از گذشت سالها از آن اتفاقات تلخ دیکتاتور منفور عراق به درک واصل شد و دوستی و برادری دو ملت همچنان پابرجاست، هرچند هنوز دشمنان دو ملت با فتنه های جدید سعی در بر هم زدن این برادری را دارند، اما باز با هوشیاری مردمان دو کشور، شکست خواهند خورد.
“نجلا” های تاریخ حرفها و ناگفته های زیادی برای آیندگان خواهند داشت…
کتاب ” اخراجی” گوشه ای از این ناگفته ها هست که توصیه می شود حتما مطالعه شود و بر ما امروزی ها روشن شود که بر دیروزی ها چه ها گذشت.
- نویسنده : فرشته سنجیده
- منبع خبر : طلیعه زاگرس


















Friday, 13 February , 2026