به یاد آنها که سالها به دنبال نشانی از یوسف های این سرزمین بودند، تا شاید بوی پیراهنشان چشمان یعقوبها را بینا کند…
به یاد آنهایی که سالها با افتخار، خود را خادم شهدا نامیدند، و با همه ی وجود و دور از عزیزان و فرزندانشان، و با و جود جراحتهای فراوان، بی تاب و بیقرار دوستان شهیدشان بودند…
آری آنها آرامش را در جای دیگر جستجو کردند نه در کنج خانه ها و بین خانواده، آنها آرامش را در راه شهدا دیدند، در منش شهدا دیدند و آخر هم مثل شهدا پرپر شدند
برادران شهیدم
شما سالها با پیدا کردن پیکر پاک شهدا، اشکها ریختین، با روح پاک آن عرشیان بهشتی درد دلها کردین…
بارها معجزات آن عزیزان را دیدید، و در کنارشان سالها بی تابی کشیدید، بی تابی برای پیوستن به آنها، برای ملحق شدن به کاروان شهدا…
و با گذشت سالیان سال بالاخره روح پاکتان، دوستان شهیدتان را در آغوش کشید، و به وصال یاران رسیدید…
برادران شهیدم…
دلمان آنجا بیشتر به درد می آید که دور از شهر و خانواده و در غربت در میان بیابانها پرپر شدید، شما همیشه راوی خبر خوش برای پدران و مادران شهدا بودید، واکنون خبر تلخ رفتنتان را قاصدک های بیابان ها برایمان آوردند…
از این پس دشت ها و بیابانها هم دلتنگ قدمهای شما هستند، دلتنگ صدای یا حسین و یا زهرا ی شما هستند…
قصه ی رفتن شما قصه ی عاشق و معشوق است، شهدا و خدای شهدا معشوق شما بودند، و چه عاشقانه به معشوق رسیدید…
گوارایتان باد اسم شهید بر قامت بلندتان…
بدرود تفحص گران نور…
بدرود خادمین شهدا…
- منبع خبر : طلیعه زاگرس


















Saturday, 14 February , 2026