ایلام_همسر شهید دکتر محمد رضا فتاحی گفت: ما غصه ی این را داریم که آن چیزی که شهدا می خواستند پیاده نمی شود از جمله بوسیله کسانی که مسئولیت قبول کردند!

همسر شهید دکتر محمد رضا فتاحی در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار طلیعه زاگرس در حاشیه یادواره شهدای پزشکی ایلام؛ ما غصه ی این را داریم که آن چیزی که شهدا می خواستند پیاده نمی شود از جمله بوسیله کسانی که مسئولیت قبول کردند!

برخی از خانواده های شهدا عنوان می دارند خون شهدایمان نردبانی شده که خیلی ها از آن بالا بروند و به نفع خودشان سوءاستفاده کنند .

متاسفانه الان برخی افراد را می بينيم که تقوا را کنار گذاشتند، وقتی از عهده کاری برنمی آیند چرا مسئولیت قبول می کنند که صدای خیلی ها را درآوردید!

بخش اول

شهناز رشیدی همسر شهید دکتر فتاحی می گوید : مااصالتاً اهل اسلام آباد هستیم، سال ۶۵ به ایلام آمدیم و یکسال و نیم ایلام بودیم و در ۲۴ دی ماه سال ۶۶ همسرم به شهادت رسید، .

ایشان مسئولیت بیمارستان امام خمینی و بیمارستان صحرایی شهید سلیمی را بر عهده داشتند، سه فرزند دارم ( دو پسر و یک دختر) با شهید نسبت هم فامیلی داشتیم .

در یک عملیات طی ماموریتی که به کردستان عراق رفتند با سقوط هلی کوپتر به شهادت رسیدند، وقتی خبر شهادتش را شنیدیم اصلاً باور نمی کردیم چون همان روز صبح زود که از بیمارستان امام حسین کرمانشاه رفته بود ما نمیدانستیم با هلی کوپتر رفته و فکر کردیم با ماشین رفته، به همین خاطر باور نکردیم گفتیم کی به این سرعت به منطقه رسیده و شهید شده است؟ که بعد متوجه شدیم با هلی کوپتر رفته است، آن سال برف زیادی هم آمده بود و مه شدیدی منطقه کردستان و کرمانشاه را فرا گرفته بود و اینها برای کمک به مجروحان با هلال احمر با هلی کوپتر رفته بودند و فکرکنم به خاطر مه گرفتگی ارتفاع آن کم شده بود و هلی کوپتر را زده بودند .

وقتی خبر دادند ساعت ۱۰ صبح شنیدم که گفتیم شاید اشتباه شده باشد، در حالی که همانجا کارهایشان را انجام داده بودند و جنازه شهید را ایلام فرستاده بودند و مدیر بیمارستان پیکر شهید را غسل داده بودند و همراهی و مراسم خیلی خوبی هم تا ایوان برایش گرفته بودند و ما در اسلام آباد منتظر بودیم که پیکر شهید را بیاورند، شهید در اسلام آباد به خاک سپرده شد .

بنده نه تنها مانع رفتن شهید نشدم حتی خودم هم رفتم دوره دیدم و گفتم منم هم میام، دوره نظامی هم دیدیم که گفتند اگر نیاز داشتیم به شما می گوییم، هدف من و همسرم یکی بود و همفکر هم بودیم، حتی برای ازدواج بیشتر می خواستم که کسی باشد که همفکرم باشد، و ما چون همفکر بودیم سختی های این راه را هم قبول کردیم ما از طرفی یک غصه ای داریم که آن چیزی که شهدا می خواستند پیاده نمی شود و خیلی ها انجام نمی دهند از جمله کسانی که مسئولیت قبول کردند، .

یک روز با برادر کوچکشان خواستیم بیایم ایلام گفت امشب بمانیم که شهید گفت چرا برای ماندن اصرار می کنید برادرش گفت:فرماندار را دعوت کردند که شهید گفت من فرمانداری را قبول دارم که راه درست را برود آیا این شخص تقوا دارد یا نه اگر تقوا دارد من حاضرم بمانم ولی من نمی شناسم و پستش برایم مهم نیست، شهید می گفت مسئولیت کسی برام مهم نیست کسی که راه درست می رود برایم ارزشمند تر است و خیلی هم در کارش منظم بود .

متاسفانه الان برخی افراد را می بينيم که تقوا را کنار گذاشتند، وقتی از عهده کاری برنمی آیند چرا مسئولیت قبول می کنند که صدای خیلی ها را درآوردید، خون آن بچه ها نباید از بین برود ، ما غصه می خوریم و مجبوریم در هر جمعی هم می نشینیم باید توجیه کنیم و توجیه هم الان به همین راحتی نیست، چرا که می گویند ما عمل را می بینیم که این خیلی سخت است و یک رنجی است برای ما، مثلاً من خیلی از خانواده های شهدا را می بینم که عنوان می دارند خون شهدایمان شده نردبانی که خیلی ها از آن بالا بروند و ازش به نفع خودشان سوءاستفاده کنند و الا در عمل راه شهدا را در پیش نمی گیرند که این هم برای ما درد است که از دو طرف داریم می سوزیم.

در ۲۴ ساعت زندگی شهید ، شاید سه ساعت می خوابید، همش در حال تلاش و دویدن بود، که اگر الان همه اینجور کار کنند آیا ما دیگر کم و کسری داریم؟

با توجه به‌ شرایط فعلی توصیه من بیشتر به مسئولین است مثلاً شهید فتاحی در خصوص پذیرش مسئولیت معاون دانشگاه کرمانشاه گفت که قبول نمی کنم چرا که باید از عهده کار بر بیایم و دوست ندارم کار نصفه و نیمه انجام شود،

در ۲۴ ساعت زندگی شاید سه ساعت می خوابید، همش در حال تلاش و دویدن بود، اگه همه اینجور کار کنند آیا ما دیگر کم و کسری داریم؟ اگر مثل آنها کار کنیم دنیا را گلستان می کنیم که متاسفانه نیست و این درد بزرگ ماست .

بنده الان در جمع فامیل که قرار می گیریم اعتراض به من است و عنوان می دارند که آیا الان برگردید به آن زمان باز هم همین کارها را انجام می دهید و پشیمان نیستید؟ نه پشیمان نیستم برگردم همان راه را می رویم .

ما دنبال عدالت بودیم نه اینجوری که یکی تا خرخره بخورد و یکی از گرسنگی بمیرد ما این را قبول نداریم، یعنی اینجوری نیست که من چون خودم دارم زندگیمو می کنم بگم به بقیه بی توجه باشم، واقعاً ناراحتیم هم از طرف مردم حرف می شنویم چرا که در مورد خانواده شهدا تبلیغات زیاد است که این طور هم نیست ما یک زندگی معمولی داریم،

وقتی در جامعه می بینیم دختر و زن و پسر در سنین پایین به خط اعتیاد افتادند، ما چه کردیم که این نسل این گونه به این راه‌ها رفتند چرا باید اینجوری بشوند که به اصول اولیه انسانی هم معتقد نیستند، چقدر قسی القلب شدند؟ چرا حاضرید جوان هم سن خودتان را تیکه تیکه کنید؟ چون بسیجی است؟!

اینقدر نهادها داریم که اگر کار می کردند به این نقطه نمی رسیدیم، کوتاهی کردیم وقتی فهمیدم مجسمه شهید سلیمانی را در جای آتش زدند همش در فکرم که چرا برخی ها متوجه نیستند که هدف کجاست؟ چون شهید سلیمانی که همه زندگیش را گذاشت، چرا دشمن اصلی را پیدا نمی کنید؟ کی به اینها خط می دهد که سراغ بچه های ما می آیید مثلا می خواهید که با این حرکات ارزش‌ها را از بین ببرید؟ ما حافظ خون شهداییم، ما زیارت وارث را که می خوانیم می گوییم ثارالله، ما با خدا معامله می کنيم و این خون خداست، این ارزش‌ها اینطور از بین نمی رود اما حیف است انتظار ما این است بیشتر تلاش کنیم و جامعه به سمت خوبی برود مخصوصاً مسئولین.

انتهای پیام/

  • نویسنده : فرشته سنجیده