ایلام- پایگاه خبری طلیعه زاگرس؛ امروز، در نخستین ساعات صبح، تنها به بهانهی شنیدن یک آهِ بلند از پشت سرِ یک شهروند، شروع به نوشتن بر صفحه گوشی کردم. آهی که گویی عصارهی فشردهی رنجی جمعی بود؛ رنجی برآمده از روحِ ناآرام حسادت منجر به زیرآب زنی و تخریب…!!
بارها و بارها شاهد بودهام که چگونه حسادتِ پنهان برخی افراد، به منبعی برای استرس و اضطراب در زندگی همنوعانشان تبدیل میشود. افرادی که با آزار، گزارشنویسی و زیرآبزنیهای ناجوانمردانه میکوشند دیگری را از مسیر خود پایین بکشند؛ تنها برای رسیدن به مقصدی که ممکن است مسئولیت، امتیاز، سود مادی یا نام و اعتباری زودگذر باشد.
ای مردم، چشم دیدن پیشرفت دیگران را داشته باشید.
فرض کنیم با رانت، گزارشگری حرفهای و تخریب سیستماتیک، آن جایگاه، مسئولیت یا امتیاز را از فردی توانمندتر از خود گرفتید با مانع پیشرفت آن فرد شدید، با تواناییها، شایستگیها و سرمایههای ذاتی آن انسان چه خواهید کرد؟
آیا میتوان استعداد را مصادره کرد؟
آیا آرامش، با خیانت به دست میآید؟
بیتردید، لذت آرامش را تجربه نخواهید کرد.
ای مدعیان پرهیاهو، چه اندازه دشوار است از خیابان عبور کنی و زمزمههایی را از پشت سر بشنوی:
«آااااااخ… این همان است که گزارش فلانی را داد».
«این همان است که زیرِ پای دیگری را خالی کرد…».
در این شهر کوچک که همه یکدیگر را میشناسیم، بهخوبی میدانم آن «فلانی»های قربانیِ خیانت، امروز با آرامشی عمیق زندگی میکنند و شما، خیانتکارانِ همیشه ناآرام، در رنج و عذابی دائمی، آماجِ آه و نفرین مردمید.
چرا که:
حسود، هرگز نیاسود.
حسود، مخبرصفت و زیرآبزن، آرامش ندارد و از نگاه جامعه، سمبل استرس، اضطراب و نمادِ شرِ پنهان است.
به قولی: «ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان… !!!»
✍️ هوشنگ رحمانی


















Sunday, 9 August , 2026