برادرم غروب رفتنت چه غروب غمباری شد، در آن غروب که صدای مویه ی و شین مادرت، در عزای جوان رعنا قامتش همه دلهایمان را به درد آورد…
غروبی که صدای ناله و شیون همسرت، نفسهایمان را در سینه حبس کرد…
دیدن فرزند داغدارت مرا به روزی برد که پدرم و سایه سرم را از دست دادم…
خبر رفتنت مرا به روزی برد که رفتن برادرم مرا مات و مبهوت کرد…
من خود داغ برادر دیده ام، و این روز همون روزی را برایم تداعی کرد که خورشید زندگی برادرم برای همیشه غروب کرد…
گرچه خواهر نداشتی، ولی همه ی خواهران اصحاب رسانه که در این همه سال همکاری، شاهد کمک و دلسوزی های بی دریغ برادرانه ات در حوزه ی خبری استان بودند، جای خالی خواهر نداشته ات را برایت پر کردند، و دلهایشان عزادار جای خالیت است…
چه سعادتی بالاتر از این که به هنگام رفتنت عطر خوش اذان، روح ملکوتیت را بدرقه دیار ابدی کرد…
روحت شاد و یادت گرامی برادر بسیجی ام حاج پژمان مهدوی فر
- نویسنده : فرشته سنجیده
- منبع خبر : طلیعه زاگرس


















Friday, 13 February , 2026